نویسنده: سحر سلیمان زاده
مرجع: مجله شمیم عدالت (نشریه داخلی مدرسه)
هوا کم کم طوفانی می شد باد شدیدی می وزید. درختان شکوفه هایشان را رها می کردند هنوز دخترک نیامده بود مادرش بی تابی می کرد نشست بچه را شیر داد. بچه که خوابش برد همان کنار پنجره گذاشت و کت برادرش را رویش انداخت هنوز شام نگذاشته بود، نیم بیشتر کارها را انجام نداده بود. خواست دختر را نفرین کند کنار پنجره ایستاده و غر می زد. کی این دختر می آید؟ من دیگه حوصله ام ر رفته این ها را نمی توانم جمع و جور کنم.
از مدرسه رسیدم اتاقها بهم ریخته بودند لباسهایم در نیاوردم با اینکه خیس شده یودم شروع به کار کردم مادرم بچه را کنار پنجره گذاشته بود. بچه هنوز خواب بود. مادرم رفته بود که ناهار درست کند. بعد آمد بالا، انگار اصلا ندیده اتاق تمیز شده گفت: چرا دیر می آیی؟ هیچی نگفتم. بچه را چرا برنداشتی؟ فکر نکردی سرما می خورد؟ رفتم راه پله ها را که کثیف بودند تمیز کنم، حسن هنوز داشت تخمه می شکست هر بار که جارو می زدم، آشغال تخمه می ریخت چند دقیقه ای تحملش کردم ولی دیدم وضع از این بدتر شده است. سرش داد زدم، می خواست کتکم بزند که چه بیدار شد. مامان آمد و به جای اینکه بفهمد حق با من بوده، طرف حسن را گرفت از دستم هیچی برنمی آید رفتم اتاقم پتویم را سرم کشیدم و به خدا گفتم اصلا این مادر دلش برای من نمی سوزد هی به تعداد بچه هایش اضافه می شود. دیدم با گریه کردن کار درست نمی شودلباسهایم را در آوردم و دوباره به کارهایم رسیدگی کردم شب که شام خوردیم بچه ها رفتند که بخوابند نصف شب بود من هنوز بیدار بودم حتی وقت نمی کردم برنامه ام را بگذارم. صبح شده بود من هنوز حاضر نشده بودم، تند تند لباسها و کفشهایم را پوشیدم و بدو بدو به مدرسه رفتم و توی کلاس خدا خدا می کردم که از من هیچی نپرسد.....
دخترک توی حیاط مدرسه ایستاده بود. آقای مدیر حسن را هم کنار پنجره نگاه داشته بود دخترک بغض کرده بود صدای آقای مدیر می آمد به حسن گفت: خوب است اخراج بشوی. حسن می خندید و سرش را بالا میگرفت. این چندمین نمره تکی است ؟ حسن خندید: آقا ما می خواهیم ترک تحصیل کنیم. آقای مدیر رفت.
مادر دخترک به سختی از پله پایین آمد شکمش بزرگ شده بود از زیر چادر بیرون زده بود. معلم به مادر دخترک گفت: این دو ماه را صبر کنید تا امتحان ها تمام شود. مادر دخترک گفت: نمی شود خانم کار کردن برایم سخت است، دست تنهایم،این یکی که به دنیا بیاید روی هم می شوند ۹ تا، کی به کارشون برسه!؟
در این مناطق، فرهنگ های سنتی حاکم است و به تحصیلات اهمیت چندانی داده نمی شود. بچه ها برای ادامه تحصیل مشکل دارند. به خصوص دختران که علاوه بر مشکل ذکر شده در دام سنت های دیگر نیز گرفتارند. خانواده ها به بهانه های مختلف مانع تحصیل دختران می شوند. برای اینکه دختری به شبانه روزی برود، نه تنها پدر و مادر بلکه برادر، عمو، پدربزرگ و بسیاری فامیل و قوم و خویش دیگر هستند که نظر مثبت همه باید جلب شود. و شما خودتان حدس بزنید چند درصد دختران می توانند از این سد بازدارنده عبور کنند؟
چرا بعد از گذشت این همه سال از تاسیس نهضت سواد آموزی، هنوز بی سوادی دامنگیر بسیاری از هموطنان ماست؟ و چرا آمار بی سوادی در بین زنان به مراتب بیش از مردان است؟
چرا تحصیلات تا پایان دوره متوسطه اجباری و مجانی نیست؟
ولی من واقعا خجالت کشیدم وقتی فهمیدم در کتاب مشهور Lonely planet (که تقریبا همه خارجی هایی که به ایران می آیند ان را دارند) جک های زشتی که ما در مورد هموطنانمون می گیم هست و اونها همه را می دانند.
من خجالت زده شدم و فکر کردم چه خوبه به جای اینکه همش از خودمون تعریف کنیم کمی هم واقع بینانه به فرهنگ مون نگاه کنیم. دکتر پیران در کلاس درسش می گفت که تحقیقی که در زمینه فرهنگ ایرانی داشته در داخل ایران اجازه چاپ نگرفته و ما همه می دانستیم که چرا ;)
این فرم را قبلا هم پر کرده بودم،که شامل اسم و اسم پدر ( و نه مادر!) آدرس و تعهدات آموزشگاه و تعهدات دانشجو بود، اما قسمت جدید و قابل توجه آن، متن آخر آن بود :
جهت اطلاع دانشجویان، هر عملی که تظاهر به گناه باشد، جرم است و مجازات آن ۱۰ روز تا ۲ ماه حبس و یا تا ۷۴ ضربه شلاق است.
تبصره: زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند به حبس از ۱۰ روز تا ۲ ماه یا به ۵۰۰۰۰ تا ۵۰۰۰۰۰ ریال جزای نقدی محکوم می شوند.
آری، این چنین بود که همه ما آگاه شدیم!
اگر فکر کردید متن بالا، معرفی کتاب تائو است ، باید بگم این طور نیست بلکه از مقدمه یک کتاب دوست داشتنی به نام The TAO of Computing است. این کتاب پر است از سوال های جالب درباره کامپیوتر و جواب های فکر شده به آنها.
اما قبل از اینکه مطلبی از کتاب جدید را بنویسم،متن زیبای زیر را از تائو ت چینگ، با قدمت ۲۰۰۰ ساله بخوانید:
آیا می توانید دیگران را دوست بدارید
و آنها را بدون تحمیل خواسته های خود راهنمایی کنید؟
آیا می توانید در برخورد با مسایل مهم و حیاتی زندگی هیچ دخالتی نکنید
و اجازه دهید آنچه باید، رخ دهد؟
آیا می توانید از ذهن خود دست بکشید
و بدون دخالت ذهن درک کنید؟
داشتن بدون احساس مالکیت،
عمل کردن بدون انتظار داشتن
و راهنمایی کردن بدون سعی در حکم راندن
فضایل عالی محسوب می شوند.
وقتی دوست هلندی ام که پسر 23 ساله ای است گفت که امشب شام را او می پزد، مدام می پرسیدم کمک نمی خواهد و او گفت نه !
او چنان با مهارت مواد اولیه را قاچ می کرد که فوری فهمیدم به دفعات آشپزی کرده است. در پاسخ به کنجکاوی من پاسخ داد که هرروز آشپزی می کند . برای خودش وگاهی برای مهمانانش.
اینکه مردان ایرانی ناتوان در انجام کارهای خانه هستند به این دلیل است که تاکنون آن را انجام نداده اند؟! این روزها بسیاری از دختران هم قبل از ازدواج تجربه چندانی در آشپزی ندارند ولی بعد از ازدواج همه چیز چنان می نماید که این زن خانه است که باید کارهای آشپزخانه را انجام دهد.
در چنین جامعه ای وقتی دختر و پسری ازدواج می کنند دیگر هیچ یک تصور نمی کند که کارهای خانه فقط باید توسط جنس مونث انجام شود.
کلاس اول راهنمایی که بودم در منطقه محل سکونت ما فقط یک مدرسه راهنمایی دخترانه وجود داشت . از قضا مدیر مدرسه ما تصمیم گرفت اون سال خودی به آموزش و پرورش نشون بده و چادر پوشیدن را اجباری کرد.
حالا ما چیکار باید می کردیم!
تا می تونستیم مقاومت کردیم و کار به جایی رسید که یک روز به خاطر نداشتن چادرما من و دوستم را به مدرسه راه ندادند.
و از فردا ما هم چادر سر کردیم. و از قضا آن سال مدیر مدرسه ما مدیر نمونه منطقه شناخته شد و کلی تشویق شد.
انتخاب پوشش مشکلی است که زنان با آن دست و پنجه نرم می کنند .
ما نه تنها نمی توانیم لباسمان را انتخاب کنیم که حتی سایز آن و رنگ آن را هم نمی توانیم آزادانه انتخاب کنیم.
به نظر من اجباری بودن حجاب به همان اندازه بد است که ممنوع کردن حجاب! چرا که هر دو باعث مشکلات و محدودیت می شود و در اکثر مواقع فقط به ضرر دختران و زنان می شود .
چرا که ممنوع شدن حجاب در اکثر موارد باعث می شود که زنان و دختران از تحصیل و فعالیت اجتماعی باز بمانند و پوشش چادر نیز امکان بسیاری از کارها را از زنان می گیرد.
ولي من تصميم گرفتم با همين اسم شروع کنم. دنبال اسمي مي گشتم که هم اشاره اي به اسم خودم داشته باشه و هم با معني باشه !
از دوستاران لينوکس ايده گرفتم و رفتم سراغ ديکشنري .
la-la land سرزمين مجازي است که هر اتفاق غير ممکن، در آن احتمال وقوع دارد.
قراره امروز من و ۲ دوست ديگر هم زمان، وبلاگ نويسي را شروع کنيم يکي فارسي ، یکی انگلیسی; و ديگري هلندي;اميدوارم هر سه بتونيم خوب کار کنيم.
